X
تبلیغات
رایتل

خزان

پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:39 ق.ظ

لعنت به فصل محبوب من! وقتی تو را، که پاییزی ترینی، کنارم ندارم. 

 

لعنت به بادهای سردش، وقتی دستان ِ تو نیست که برای پیچیدن میان ِ موهایم با آن رقابت کند.  

 

لعنت به فرش ِ رنگینش، وقتی قدمهایت بر آن دنبالم نمی کند تا صدای خنده هایمان هارمونی ِ نت های سرخ و زردش را کامل کند.  

 

و لعنت به همین باران، که تمام ِ تابستان را به امید ِ باریدنش گذراندم. 

لعنت به قطره قطره اش که با اشک هایم می آمیزند تا نطفهء دلتنگی هایم بسته شود. 

 

باران که ببارد، تمامی خیابان های شهر نام تو را در گوشم زمزمه می کنند. 

باران که ببارد، تمامی کوچه ها و سنگفرش ها بهانهء تو را می گیرند، همهء اتوبوس های شهری، همهء حوض های پارک با تمام ِ فواره هایشان، همهء شمشادهای باران خورده، همهء چراغ ها...  

 

وقتی نباشی  

حتی ارباب ِفصل ها هم با آن همه رنگ، بی رنگ است.  

 

وقتی نباشی 

حتی لعنت به خزان، فصل محبوب من!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo