X
تبلیغات
رایتل

همسفر

شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:16 ب.ظ

همیشه دلم می خواست تو راننده باشی و منم صندلی کنارت بشینم و بزنیم به دل جاده. واست چای بریزم، قند بذارم دهنت و لیوان رو بگیرم جلو دهنت که یه قُلُپ بخوری و از داغیش آه بکشی. 

 

اما رانندگیت اونقدر خوب نبود که ماشین بخری، تازه اگر هم بود، پولش رو نداشتی.   

 

تموم لوبیا پلو رو با ته دیگ های سیب زمینیش چپ می کنم تو همون ظرف استیلی که همیشه برات توش ناهار می ذارم ببری سرکار. دو جفت قاشق و چنگال بر می دارم و می پیچونمشون تو یه کیسه فریزر، دوباره بازش می کنم و چنگالا رو از کیسه در میارم. باید حواسم باشه که بارمون سنگین نشه، یه سبد کوچولو. خوبه قاشقا رو هم کم کنم، یکی بسه. باز بی خیال می شم، حالا مگه یه قاشق چقدر جا می گیره؟ یادم باشه سر راه حتما نوشابه بخریم، با طعم انار.  

 

هر بار که مسافرت ِ یه روزه میریم، یاد ِ اون فیلمی می افتم که گوگوش توش بازی می کرد... اسمش چی بود؟ ولش کن بازم یادم رفت. تو هم که نیستی ازت بپرسم. حوصله ندارم به ذهنم فشار بیارم تا یادم بیاد.   

 

چرا این روزا سعی دارم زندگیمو با فیلما مقایسه کنم؟  

یا لحظه های زندگیمو شبیه فیلما می دونم یا وقتی فیلم می بینم همش فکر می کنم که این صحنه مثل کجای زنگی منه. نمی دونم شاید واسه اینه که این روزا خیلی فیلم می بینم. 

 

راستی! یادم نره اون روسری سبز آبیه رو بذارم تو کیفم. وقت ناهار که می شینیم چشم تو چشم ِ هم، می گی : چرا اون روسری سبز آبیه رو سرت نکردی دختر! منم روسری رو از تو کیفم درمیارم و سرم می کنم. برام جالبه... عین یه بازی می مونه که همیشه برنده اش منم. بازی ای که نه تکراری میشه، نه حوصله ام رو سر میبره. هی یادم میره ازت بپرسم: چرا همیشه به اندازه همون اولین باری که با این روسری دیدیم، ذوق می کنی ؟  

 

دیگه دلم داره شور می زنه. چرا نمیای؟ وقتی می خوایم بریم سفر، بیشتر از هر روز ِ دیگه دلتنگت می شم که زود بیای. 

 

دارم یه فیلم می بینم که یه زنی توی ماشین نشسته بغل دست ِ یه مردی... زنه واسه مرده چای می ریزه و بهش لبخند میزنه... 

 

چقدر خوبه که نه پول داشتی، نه رانندگیت اونقدر خوب بود که ماشین بخری. چون اونوقت باید می نشستم روی صندلی کناری... و نهایتش این بود که واست چای بریزم، قند بذارم دهنت و لیوان رو بگیرم جلو دهنت که یه قُلُپ بخوری و آه بکشی از داغیش.

چه خوبه که موتور فقط یه صندلی داره. می تونم دستامو حلقه کنم دور کمرت، سرمو بذارم رو شونه ات و تو گوشت آواز بخونم.  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo